هیچ صدائی نیست، جز صدای شعر

هیچ صدائی نیست، جز صدای شعر

تبلیغات تبلیغات

شعر = ساکن پس کوچه‌های ابدیت

شعر = ساکن پس کوچه‌های ابدیت

سید محمد مهدی حسینی وفامهر




سلام ای ساکن پس کوچه‌های ابدیت

شب‌گرد آن‌سوی انتهای باورها

خرامان گذر کرده از دیرینه دوستی‌ها

و من در همان زنجیر

همان قل زنگ‌زده

در کهنه‌ قاب زمینی

یاد تو را

از چشمانم می‌طراوم‌ امشب

در تیرگی‌ شب زمین‌

در مندرس پیراهن‌ تن‌ام

گم گشته‌ام بی تو رفیق

خواب را دنبال می‌کنم

شاید تو باز گردی

دمی چون گذشته‌ تصویری برایم قاب کنی

از خنده‌ات

از آخرین ثانیه‌‌ی بودنت

فقط دمی بمان

و با زوزه‌ی باد اگر رخ در کشی

دامان تو را نیاویزم

راه رفتن‌ات را دوان دوان

پای برهنه بدرقه‌ کنم

باکی نیست

اگر کوتاه ماندی کنارم

آمدی زنده شد یادت مرا کافی‌ است

و من دوباره عمری سر کنم

در این گم گشته‌ی کویر گردون

در آخر تقویم رفتن‌ات

پای در خمیره‌ی رنج به جا مانده از یادمانت

بار دیگر عمری خواب را دنبال کنم

شاید دگربار

گذر کنی بر شوره‌زار سخت قلب من

که بی‌خانمان این شوره‌زارم

زیر سقف قربت‌اش

تنهای ناله‌ بر گلو

غرق در سختی تمام دیوارش

جویای دری که پیدایش نمی‌کنم‌

در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها