شعر = هیچ صدائی نیست
سید محمد مهدی حسینی(وفامهر)
کس مرا همراه نشد
هر سفر تنها بودم
آنقدر تنها
بی تن و بی جان
میشوم سوی سفر
جای تاریکی است این مقصد
نمیدانم کجاست؟
لیک هر جا را تصور میکنم
از آن عبورم میدهند
کهکشان؟
آن را که در دم در نوردیدم،
گذر کردم از آن
از سیهچال نیز گذر دادند مرا
قبل و بعدش نور بود
وسعت بعد سفر
پایان نور، دنیای من آغاز شد
جنس تاریکی چنان مطلق که حیران گشتهام
کرم چاله را گذر کردم
هیچ صدایی نیست
هیچ است هیچ اینجا
خویشتن را هم نمیبینم
کجایم من؟
قبل بیگ بنگ
وحشت تنهایی هستی